شام آخر !

هنوز اول عشق است ...

****

نوبر کنید فصل غزل را  به دردسر !

آغاز این مشاعره ، پایان بی ثمر ...

گفتی: " بساز روح زمان را که نفخه نیست

در این سراچه رنگ خدا مانده پشت در

این قصه باز نام تو بر باد میدهد!

این سرنوشت سادگی و عشق پرخطر!

تا مانده سهم گریه و این آسمان کبود

یک نیم بیت تر بخروشان بر این گذر "

از نام و نان گذشته‌ام اینبار بی دریغ 

این شام آخر است!  چه خیر آید و چه شر !

شاید دوباره عشوه‌ی ناخوانده‌ای غریب ...

شاید شفای عاجل و یک عشق تازه‌تر ...

شاید اقامه‌ای و حضور و جماعتی ...

یک اقتدای دیگر و آغاز دردسر...!!

در آبانماه اتفاق افتاد! .... 1385 - مینا

 

/ 9 نظر / 19 بازدید
م.ر.ت

بعضی دردسرها شيرين اند! دست شما درد نکند. قشنگ بود.

جلیل آهنگرنژاد

سلام و شب بخير ! حال و احوال ؟ کار خوبیه واژه واژه ی اين اثر حکايت از شاعر بودن تان دارد سربلند و پاينده باشید

روح اله ارجمندی

دلم در آرزوی دیدن کسی باشد که جز سخن خیر بر نیارد کا م مرا گره بگشاید زه این همه آ لام سکون دهدم سر زمین با فر جام

مهديه پی سپار ( مهرگياه )

سلام دوست گلم ! مدتيه شديدا درگيرم . کم تو نت ميام . ممنون که به يادم بودی عزيز . از شعرت هم لذت بردم . روزگارت به خير .

سيد علی شفيعی

سلام از آمدنتان ممنون . از جنس کامنت شما احساس کردم که بايد آشنا باشيد . البته اولين کامنت اين پست شما هم در نوع خود جالب و البته آشنا . در شمن صدای سبز را هم فراموش نکنید . www.sobhosalam.blogfa.com باقی بقايتان

مهدی تقی نژاد

سلام برای اولين بار بود اين مسير را انتخاب کردم. و چه مسیر خوبی بود. این شعرتان خیلی خوب بود ان شاالله قضای نیامده ها را هم ادا خواهم کرد. دست شما درد نکنه. سبز باشی.