... ساحت عشق را پاس بداریم ...

در روزهای بی برگی! سرودم 25 آبانماه ۸۵

*

چل گیس غزل...! حسرت گیسوی تو دارم

با روی سیاهم هوس روی تو دارم

خوش آب و هواتر شده از سحر تو این شهر

در هر نفسی تکیه به جادوی تو دارم

ییلاق خیالم قُرُق تاختن توست

تا چشم بر آن گردش آهوی تو دارم

خورشید حضور تو و بارانی شعرم

با قوس و قزح صحبت ابروی تو دارم

آبستن صد دردم و فارغ شدنی نیست!

این بغض که دور از سر زانوی تو دارم

هر چند هزاران دل روشن به تو بندند!

فردای چراغان! غم سوسوی تو دارم

در مثنوی سلک تو سهراب‌کُشان نیست 

تا حرمت آن ساحت بازوی تو دارم

... یا عشق

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد جاوید

شعر پر احساسی بود/ اگه مایل بودی به سایت من هم بیا

تازه های ادبی

▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐ ▐---------------------------------------------------▐ ▐---------------------سلام-----------------------▐ ▐---------------------------------------------------▐ ▐----------تاره های ادبی به روز شد----------▐ ▐---------------------------------------------------▐ ▐---------------------------------------------------▐ ▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐ یاعلی

محمد روحانی (نجوا کاشانی )

سلام ، دست مریزاد ، غزل دلنوازی بود ، بهره ور شدیم بسیار ......... به روزم من به طنز سرشماری قدم بر دیده ام کی می گذاری ؟

سيد علی شفيعی

سلام چندبار آمدم که چيزی بنويسم اما دنيای مجازی اجازه نداد . ۱- از آمدنتان به نشانی هشتم ممنون . ۲- صدای سبز هم فرصت شنيدن دارد و هم شنيدنی ست www.sobhosalam.blogfa.com . باقی بقايتان

هدايت

سلام قشنگ و ساده بود پايدار باشيد

مژگانبانو

احوال شما شاعره بانوی پیشکسوت؟ خوشحالم که تصادفی وبلاگتان را يافتم. کاش نام فاميلی هم می نوشتيد من در اضافه کردن لينک وبلاگ شما مشکل دارم... دست غزلنويستان درست.

مژگانبانو

سلام بانوی عزيز. ممنونم از لطفتان. من و شما در فاميل هم مشترکاتی داريم من عباسلو هستم. روزگارتان غزلباران.