باکره پا به ماه ! ...

****

سلطنت شعر

دست خیال، سلطنتی روبراه کرد

قصری شگفت، کومه ی دل را تباه کرد

بر شاه بیت هر غزلی تاج  غم گذاشت

یک لاقبای شعر مرا غرق آه کرد

دیرینه بود دشمن و من منقرض شدم

ایهام عشق روز و شبم را سیاه کرد

آوازهای تشنگی ام گر گرفته اند

آه از عطش که قصد من بیگناه کرد

وقتی نمانده باید از این لحظه ها گذشت

فکری برای باکره ی پا به ماه کرد!

پرورد جنس دیگری از نسل عاشقی

با یک جناس، شوق مرا سر به راه کرد

با مقطعی که اول فصل سرودن است

دست خیال سلطنتی روبراه کرد...

قلمی شد در 14 دیماه ماه 85 – مینا

 

/ 29 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احلام

کامنتت باعث شد با اشتياق و حس ديگری بخوانمت. چه زيبا نوشته ای همه سطرهايت را و هرچه خواستم انتخاب کنم سطری يا کلمه ای را نتوانستم همه اش به دل می نشيند.خوشحالم که هم سنيم. سپاسگزار مهرت هستم

مهدی تقی نژاد

سلام معمولا هر روز سر می زنم به اميد کار جديد. عزيز بمانی.

تازه های ادبی

سلام ممنون از حضورتون و ممنون از نظر لطفتون. اون اشکال را هم اگر بفرماييد در کدام پست و کدام قسمت هست راحت تر می تونم تصحيح کنم. زنده باشيد ياعلی

بوالفضول الشعرا

سلام همشيره! حسابي مستفيض و مست فيض شديم از اشعار زيبايتان! بازهم سر مي زنم بازهم سر بزنيد ... عبدالفاني (!funny...)‌:‌بوالفضول

م.ر.ت

جز دولت محبت و شعر اندرین جهان ايام هيچ سلطنتی پايدار نيست!

مریم

هوالحی سلام اومدم بهت سر بزنم و مطلب تازه ای بخونم هر چند بعد از اخرین دیدارمون مطلب تازه ای ننوشتی اما احساست انقدر زیباست که همیشه بوی تازگی میده . به آهنگ زیبایی مهمونمون کردی . ممنون .